به خودم میگم چرا همیشه در حسرت نداشته ها هستم. چرا وقتی نیست واسه اومدنش و داشتنش انقدر تلاش و تلاش....
اما وقتی اومد و تو دستام گرفتمش دیگه همه زیباییش و از دست میده واسم. همه ی اون ذوق و شوق تموم میشه. تموم!
اطرافیانمون هم همین جوری هستند. تا وقتی نزدیکمون هستند چشم دیدن همیدیگرو نداریم(بعضی وقتا)
اما امان از روزی که یکی از همین افراد دار فانی را وداع بگویند و بروند..........!
واقعا لحظه ی وحشتناکیه. مخصوصا وقتی به لحظه هایی فکر میکنی که میتونستی بهتررفتار کنی و نکردی. اون موقع زمان افسوس است و صد افسوس
اون موقع هست که قدرت خدا ِ همه بدی هاش از یادمون میره و فقط محبتاش تو یادمون میمونه.
این تجربه رو در مورد عزیزانی که هستند ولی یه جورایی نیستند هم صدق میکنه. کسایی که الان با اینکه هستند و نزدیکند. چه دور شدن
کسایی که قسم ها خوردند و خوردیم واسه موندن. اما...........! خوب که قضا و قدر هستند که بار کوتاهی های ما رو به دوش بکشن
و اون موقع است که به این جمله پناه میبریم که قسمت نبود.
جدا ِ قسمت نبود یا کوتاهی از ما بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!