۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

رنگ ها

هر انسانی یه رنگی داره
اگر رنگ های مکمل
کنار هم بنشینند
میدرخشند
چشم گیر می شوند
و اگر هم در هم بریزند
و پا روی هم بگذارند
سیاه می شوند
از چشم می افتند
(چقدروقته از چشم افتادیم ؟ راستی چرا؟ واسه همین میگن مشکی رنگ عشقه؟ )

۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

پری ناز جون

«من شاگرد آن نوزادم
که در مشتش خدا را گرفته بود
و با او
با لبخند و نگاه حرف می زد....!»
خدایا به من لطافتی بده به عمق نگاه زیبای یه کودک
نمی دونم چرا وقتی یه کودک در چشمهام نگاه میکنه احساس شرم می کنم
احساس میکنم تا عمق وجودم و میبینه
احساس خجالت از...!
تولدت مبارک پری ناز جون ( دختر خاله ی گلم )
دیگه اونجوری منو نگاه نکن " با اون چشمای معصومت"
دلم یهو میریزه پایین
راستی از اونجا چه خبر؟ اونجا محبت و صداقت عیاری چند...؟؟؟؟؟
پری ناز جون به قرن و دنیای .....
خوش اومدی!

جاده


آبی که باید پشت پایت می ریختم
تا ته نوشیدم
_ خنکایش دلم را تازه کرد _
جاده هایی که پیش روی توست
از دلم بیرون نمی رود...!!!

همیشه به فکر من...

بعد از رفتنت دیدم
حتی هوا را بسته بندی کرده بودی
و سهم هر روز مرا جدا
در کمد گذاشته بودی
همیشه به فکر من بودی...!!!

خوش بودم...!

دستم
درهایی را باز میکند
که دلم نمی خواهد
چرا چراغی را روشن کردید؟؟؟
من پیش پایم را نمی دیدم و
خوش بودم!

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

حافظا

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
 تا بکی در غم تو ناله ی شب گیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محالست که تحریر کنم

خدا کند

خدا کند
 میان تو و خیالت
شکر آب شده باشد
نمی خواهم از رابطه ما
-          من و خیالت –
خبرت کند...

کلبه

کاش در خلوت خویش
فارغ از هر دو جهان
کلبه ای داشتم از تنهایی
کاش در جنگل سبز
زیر آبی سپهر
کلبه ای داشتم از چوب و گیاه
نردبانی همه الطاف خدا
کاش آنجا بودم که زمین آزاد است
چشم من در دریا کلبه ای دیده است
که در و دیوارش همه از ترکه و چوب
سقف آن برگ گیاهان خداست
من قسم میخورم آنجا خوب است

۱۳۸۹ دی ۵, یکشنبه

کافی است!

خسته ام از سیب که از درخت زمان می افتد...
خسته از ماه که عاشق میکند...
از راه که به مردمان بسیار میرسد...
صحرا را برایم بیاورید
با صندلی دیر سال پدریم
کافی است....
مهمانی این دنیا کافی است...!

۱۳۸۹ دی ۱, چهارشنبه

و....!


و آی ای عشق ادرکنی...!

امام عزیز:

حضرت امام (ره) عجب جمله ای دارن. باید با طلا نوشته بشه
ما مسئول به وظیفه ایم نه نتیجه
تا حالا خیلی سعی کردم که سر لوحه زندگیم قرارش بدم. از امروز دوباره تلاشمو میکنم! خودت میدونی خیلی سخته. پس کمکم کن.

..........دیکه نیا سراغ من

هر کی اومد تو زندگیم می بردمش تا آسمون
امروز میشد رفیق راه فردا واسم بلای جون
نمیشه قلب عاشق و به دست هر کسی سپرد
نمی دونم بد میاورد یا چوب سادگیشو خورد
هر چی که سرم اومد تقصیر هیچ کسی نبود
هر چی که بود پای خودم تو قصه هام کسی نبود
هیچ کسی عاشقم نشد ِ هیشکی سراغم نیومد
جواب کار خودمه هر چی بلا سرم اومد
تقصیر هیچ کسی نبود ِ هر چی که بود به پای من
فقط تو بعد از این نیا میون لحظه های من
رفاقتت مال خودت ی منت نذار روی سرم
این قصه ها تموم شده ِ دیگه نیا دور و برم

جایی برای من هست؟

تاریکه سرنوشتم
فانوس من شکسته
عمریه بغضی سنگین
راه گلومو بسته
از شب به شب رسیدم
از کوچه ها به بن بست
آی آدمای سر خوش
جایی برای من هست؟؟؟!!!

سفر کرده من

نمیدونستم انقدر زود دلتنگت بشم.هنوز 24 ساعتم نشده.  وابستگی کار خودش و کرده. بعضی وقتا رفتن چقدر زیباست. دور شدن از تو بهم گفت که احساسی هست. جدا ابراهیم چطور از اسماعیل گذشت؟! الله اکبر
منم میخوام قربانی داشته باشم. قربانی از جنس دوست داشتنام. از جنس لذت هام. خدایا قبول کن.
هر چند زیاد پاک نیست ولی تو قبول کن! نه! خوش به حال ابراهیم. اسماعیل به او حق میداد و اونم راضی به رضای خداش بود.
من چطور به او بگم رضای خدام در چیه؟ خدایا کمکم کن....! کمک کن درکم کنه....! کمک کن بفهمه...!
خدایاااااااااااااااااااااااااا....................! کاری کن بهم نگه نا............!
مددی...!

جبران خلیل جبران

عشق چیزی است که
بیش از هر چیزی
داشتنش را دوست داریم
و بیش از هر چیزی
دادنش را دوست داریم
و هیچ کس در نمی یابد
که عشق همان چیزی است
که همواره داده می شود
و پذیرفته نمی شود...!

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

به یاد تو تازه وارد.............

آسمانم انتهایش قلب توست
مهربان این آسمان از آن توست
آسمانم هدیه ای از سوی من
تا بدانی قلب من هم جای توست


مرسی واسه متن زیبات

دل

آنچنان پای این عشق ِ
صبر خواهم کرد
تا این زمستان نیز بگذرد!
بهار که بیاید...
یخ های قلبت آب خواهند شد
یعنی ِ امیدوارم که اینگونه شود!!!

خورشید بهار سال پیش کاری برایم نکرد شاید امسال........
ولی نه.
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان با دگران وای به حال دگران
.................

دل....

نه دل در دست محبوبی گرفتار
نه سر در کوچه باغی بر سر دار
از این بیهوده گردیدن چه حاصل؟
پیاده میشوم دنیا نگه دار!

۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه

با سلام خدمت دوستای گلم
به علت شروع امتحانات وسط ترم ِ آخر ترم ! خلاصه اینور و اونور ترم کم کاری بنده را ببخشید! مرسی

۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

السلام علیک یا ابا عبدالله

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود
افسوس که بجای افکارش ِ زخم های تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند...!
السلام علیک ایها المظلوم
وبن المظلوم
التماس دعا

به یاد نگین عزیزم( یار دبیرستانی من)

الان حدود 2 ماه میشه که بهم خبر دادن! یادم نمیره ............سر جام میخکوب شده بودم. نمیدونم چقدر طول کشید که از اون حالت در اومدم. آخه چرا تو؟ اصلا چرا انقدر ازت دور شده باشم که انقدر دیر بفهمم؟! به هر حال رفتی. انالله انا الیه راجعون.............
به یاد و خاطره ی مشهدمون! بیاد اون شب مبعث و اون گریه هات! این ایام منو دعا کن! نمیدونم میشه و میتوونی یا نه!؟
نگین جان هر چند دیره ولی خواستم بگم دوستت داریم.

بر گرفته از نامه چارلی به دخترش

به روی صحنهِ جز تکه ای حریر نازک ِ چیزی بدن تو را نمی پوشاند! به خاطر هنر میتوان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر باز گشت! اما هیچ چیز و هیچ کس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند! برهنگی بیماری عصر ماستِ و من پیرمردم ِ و شاید حرف های خنده دار میزنم...!
تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریا نش را دوست میداری ِ بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد. مال دوره پوشیدگی!
نترس.....! این ده سال تو را پیر تر نخواهد کرد...!!!

۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه

مردم اغلب بی انصاف بی منطق و خود محورند ولی آنان را ببخش........
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند ولی مهربان باش.......
اکر شریف و درستکار باشی. فریبت میدهند ولی شریف و درستکار باش....
نیکی های امروزت را فراموش میکنند ولی نیکوکار باش........
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشدو در نهایت میبینی که هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم...........

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

تسلیت

ماه محرم الحرام و به همه دوستای گلم تسلیت میگم!یا علی

روزت مبارک

روزت مبارک دانشجو! دانش جو!

بیاد تو که همیشه در یادمی!

وقتی من اومدم تو نبودی. حتما وقتی من اومدم واسم خووندی:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟                     بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
یا من دیر اومدم یا تو زود رفتی! ولی از همون اولش جات خالی بود! بد جوری هم خالی بود.......! تو که میدونستی میخوای بری پس چه اصراری بود که من بیام؟ فکر کردی من انقدر تواناییشو دارم که جای تو را هم پر کنم؟ نه..! تو مهربون بودی! بگو مجبور بودی. بگو. تو هر چی بگی من قبول میکنم! حتی دروغم بگی واسم شیرینه! هر چی از تو برسه شیرینه جز نبودنت....... که سهم من از تو نبودنه! تو که میدونستی اومدنم دست خودم نیست پس چرا صبر نکردی؟ اصلا صبوری رو خوب یادم ندادی! واسه همین همیشه عجله میکنم که اینبار خودمو سرزنش نکنم! نه تو مقصری نه من! جای مواخذه هم واسم نذاشتی. اصلا چی واسم گذاشتی؟ دارایی و سهم من از تو فقط اشک و آه شده..........!

ناگهان چقدر زود دیر میشود.......

یادته؟ تقریبا داشتیم به هم میرسیدیم. من که خیلی خوشحال بودم. یه  حس عجیب و غریب هم داشتم که اونم گذاشتم پای رسیدن به تو..............! یادمه رفتم تفالی زدم به دیوان حافظ. گفتم حافظا هوامو داشته باش و دیوانشو باز کردم! عجب غزلی بود . کام من شیرین بود شیرین ترم شد! انقدر اون غزل زیبا بود که علی رغم طولانی بودنش واست مسیجش کردم. دلم میخواست صداتو بشنوم. بهانه ی خوبی بود واسه تل زدن ولی گفتم بنویسم تا بماند. نمیدونم مونده یا نه؟! هی خیال باطل......... مگه من موندم که خاطراتم بمونه؟ از همون اولش به فاصله ها عادت کرده بودیم. همیشه انقدر دور بودی که وقتی دور شدی متوجه نشدم! نمیدونستم تو دلت انقدر جا باز کردم که واسه پر کردنش انقدرزود اقدام کنی. واقعا دست مریزاد. طبق معمول شگفت زدم کردی! همیشه دوست داشتی سوپرایزم کنی. ایندفعه ولی نبودی که تو هضمش کمکم کنی................! نمیدونم من توهم زده بودم یا ...........! نمیدونم! واقعا نمیدونم. این کلمه شده رفیقم. وقتی در مورد تو که انقدر میدونم هیچی نمیدونم پس واقعا نمیدونم! اصلا دارم چی میگم؟ کلمه ها هم ازم فرار میکنن. عجب قدرتی داره این فراموشی! این بار هم بهتر از من عمل کردی. توانت تو فراموش کردنم از من بهتر بود. شایدم بخاطر اینه که تو رفتی و من موندم! من موندم تا شاید بیای. بازم خیال..............! بازم توهم.......! باز...... باز...........! خدایا مددی.............!

راهم کو؟!

بغض راه گلومو بسته. همه انتخابام اشتباه در میان! خسته شدم. دلم گرفته. خیلی وقته خاطراتشو جمع کردم........... ولی باز یادش قلقلکم میده! چند روز پیش باهاش اشنا شدم ولی هنوز نیومده رفتش. دیگه چیزی به اسم غرور در خودم سراغ ندارم . ( ان العزه لله جمیعا) واسه خودت خدا!

کجایی؟

ای عشق ادرکنی.............

اینم رفت.............

دوباره دوباره دوباره ذهنم مشغول شد! دوباره فکر. خلوت. خیال. خاطره ها بهم گره خوردن! احساس خستگی میکنم. باید نفسی تازه کنم. نه! هنوز آماده نیستم. میگن خیلی سخته. باید مطیع باشی.............. مطیع! پس ازادیم چه میشود؟ آزادیم را به چه بهایی میخواهی ببری.

۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

من و سهراب

شعر او زیبا بود...... شعر من تکرار است..... جرم من تقلید است.... لا اقل حرف دل است.... خوب میدانم که سهراب مرا میبخشد...... آخر او حرف دلش را زد و رفت....حرف من جا مانده.... پس چنین میگویم: اهل شعرم....اهل تنهایی و درد پیشه ام فریاد است!! کاسبم.....کاسب دل.... صادراتم شادی.....وارداتم غم و درد.... دوستانی دارم....سردتر از سردی برف.....گاه گاهی یخشان میشکند...... گاه گاهی دلشان میسوزد...... ولی از روی ترحم!!! سرزمینی دارم .... مردمانش همه دوست..... ولی از روی ریا....... خنده ام میگیرد!! دلشان مرد