وقتی من اومدم تو نبودی. حتما وقتی من اومدم واسم خووندی:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
یا من دیر اومدم یا تو زود رفتی! ولی از همون اولش جات خالی بود! بد جوری هم خالی بود.......! تو که میدونستی میخوای بری پس چه اصراری بود که من بیام؟ فکر کردی من انقدر تواناییشو دارم که جای تو را هم پر کنم؟ نه..! تو مهربون بودی! بگو مجبور بودی. بگو. تو هر چی بگی من قبول میکنم! حتی دروغم بگی واسم شیرینه! هر چی از تو برسه شیرینه جز نبودنت....... که سهم من از تو نبودنه! تو که میدونستی اومدنم دست خودم نیست پس چرا صبر نکردی؟ اصلا صبوری رو خوب یادم ندادی! واسه همین همیشه عجله میکنم که اینبار خودمو سرزنش نکنم! نه تو مقصری نه من! جای مواخذه هم واسم نذاشتی. اصلا چی واسم گذاشتی؟ دارایی و سهم من از تو فقط اشک و آه شده..........!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر