۱۳۸۹ دی ۱, چهارشنبه

سفر کرده من

نمیدونستم انقدر زود دلتنگت بشم.هنوز 24 ساعتم نشده.  وابستگی کار خودش و کرده. بعضی وقتا رفتن چقدر زیباست. دور شدن از تو بهم گفت که احساسی هست. جدا ابراهیم چطور از اسماعیل گذشت؟! الله اکبر
منم میخوام قربانی داشته باشم. قربانی از جنس دوست داشتنام. از جنس لذت هام. خدایا قبول کن.
هر چند زیاد پاک نیست ولی تو قبول کن! نه! خوش به حال ابراهیم. اسماعیل به او حق میداد و اونم راضی به رضای خداش بود.
من چطور به او بگم رضای خدام در چیه؟ خدایا کمکم کن....! کمک کن درکم کنه....! کمک کن بفهمه...!
خدایاااااااااااااااااااااااااا....................! کاری کن بهم نگه نا............!
مددی...!

۱ نظر:

هادی گفت...

گاهی وقتا هم رفتن فاجعه است! کابوسه! کابوسی که تلاش می کنی زودتر ازش خلاصی پیدا کنی ولی......!