(دستم
درهایی را باز میکند
که دلم نمی خواهد
چرا چراغی را روشن کردید؟؟؟
من پیش پایم را نمی دیدم و
خوش بودم!)
یه زمانی تا کسی بهم چیزی میگفت شعارم این بود که:آری. آغاز دوست داشتن است
گر چه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
خود فروغ فرخ زاد هم از طرز تفکرش پشیمونه! دیگه چه برسه به من.....!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر