۱۳۸۹ بهمن ۹, شنبه

حسرت

به خودم میگم چرا همیشه در حسرت نداشته ها هستم. چرا وقتی نیست واسه اومدنش و داشتنش انقدر تلاش و تلاش....
اما وقتی اومد و تو دستام گرفتمش دیگه همه زیباییش و از دست میده واسم. همه ی اون ذوق و شوق تموم میشه. تموم!
اطرافیانمون هم همین جوری هستند. تا وقتی نزدیکمون هستند چشم دیدن همیدیگرو نداریم(بعضی وقتا)
اما امان از روزی که یکی از همین افراد دار فانی را وداع بگویند و بروند..........!
واقعا لحظه ی وحشتناکیه. مخصوصا وقتی به لحظه هایی فکر میکنی که میتونستی بهتررفتار کنی و نکردی. اون موقع زمان افسوس است و صد افسوس
اون موقع هست که قدرت خدا ِ همه بدی هاش از یادمون میره و فقط محبتاش تو یادمون میمونه.
این تجربه رو در مورد عزیزانی که هستند ولی یه جورایی نیستند هم صدق میکنه. کسایی که الان با اینکه هستند و نزدیکند. چه دور شدن
کسایی که قسم ها خوردند و خوردیم واسه موندن. اما...........! خوب که قضا و قدر هستند که بار کوتاهی های ما رو به دوش بکشن
و اون موقع است که به این جمله پناه میبریم که قسمت نبود.
جدا ِ قسمت نبود یا کوتاهی از ما بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

۶ نظر:

هادی گفت...

اینکه ادم واسه نداشته هاش تلاش کنه چیز خوبیه ولی قدر اونایی که بدست میاره رو....نه!
خب دیواری کوتاهتر از قسمت تو زندگی ما ایرانیا وجود نداره....

هدیه گفت...

به نظر من قدر نمیدونی. یه کم دقت کنید........!

هادی گفت...

منظورتون رو نفهمیدم !قدر چی رو نمی دونم، من تا حالا فکر می کردم آدم قدر شناسی ام!اون جاخالی هم این بود(قدر اونایی،چیزایی رو که بدست میاره رو ندونه خوب نیست)

هدیه گفت...

منم میدونم خوب نیس! ولی اگه یه نگاه به گذشته کنیم میبینیم آرزوهای دیروزمون چه واسمون عادی شدن...!

هادی گفت...

طبیعت آدم همینه ،تا وقتی چیزی رو نداره حسترتشو می خوره ولی موقعی که بدستش آورد حرس چیز دیگه رو میزنه....

هدیه گفت...

آهان....! منم از اولش همینو گفتم دیگه!